تبلیغات
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :. - آسیب شناسی جامعه ایران از منظر نظریه کلان و دوتوکویل
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :.

وبلاگ رسمی دانشجویان جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی ، ورودی 1387 ، 1388 و 1389

کتاب نظریه های متاخر جامعه شناسی چندمین کتابی بود ک در باب نظریه ها مطالعه کردم، باز هم نوعی نگاه خاص به نظریه اجتماعی بیشتر با نگاه ترجمه و تلخیص که البته هم مزایایی در پی داشته و هم نقصان هایی نه چندان به دور از اغماض؛ این کتاب باز هم همانطور که انتظار می رود توسط نشر نی به چاپ رسیده است. مولفان این کتاب آقای دکتر حمیدرضا جلائی پور از اساتید دانشگاه تهران و آقای جمال محمدی از دانشگاه کردستان با نگاه معطوف به متون اصلی سعی در آشناسازی قشر عظیم دورافتاده دانشجویان و چه بسا اساتید علوم اجتماعی در ایران به مقوله ی نظریات متاخر جامعه شناسی تلاشی درخور توجه انجام داده اند؛ بخش های متعددی از این کتاب برایم قابل توجه و برخلاف دیگر منابع فارسی جدای از تکرار مکررات بود مخصوصا فصول مربوط به فوکو و نظریه سیاسی و همچنین یورگن هابرماس و مقاله جفری الگزندر در باب تفکیک بعد کلان و خرد و در نهایت مبحث دوگانه های اصلی و در آخر چارچوب پیشنهادی دکتر جلائی پور در باب آسیب شناسی جامعه ایران از منظر  نظریه کلان و نظریه جامعه دموکراتیکی الکسی دوتوکویل...

...............................................................................................

جامعه ی جدید چگونه جامعه ای است؟برای فهم جامعه جدید در اندیشه دوتوکویل باید به نظریه کلان او توجه داشته باشیم.اگر نظریه کلان اگوست کنت،کارل مارکس و امیل دورکیم به ترتیب نامشان جامعه صنعتی، جامعه سرمایه داری و جامعه ارگانیکی است ، نام نظریه ی دوتوکویل "جامعه دموکراتیکی" است. جامعه ی دموکراتیک که خصیصه اصلی اش به تعبیر جامعه شناسان متاخر مدرنیته ، میل به "برابر شدن شرایط اجتماعی" است. منظور دو توکویل از برابری به معنای برابری فکری یا اقتصادی نیست زیرا چنین برابری ای نه ممکن و نه مطلوب است بلکه منظور او برابری اجتماعی است. هدف این جامعه همچون جوامع پیشامدرن کسب افتخار و عظمت نیست بلکه رفاه و آرامش بیشتر برای اکثریت اعضای جامعه است.

اثر مشهور دو توکویل با عنوان "دموکراسی در آمریکا" بعد از سفرش به این کشور به معنای تبلیغ جامعه دموکراتیکی و نفرت از دموکراسی استبداد آمیز فرانسوی نیست. بدین معنا که نه با دموکراسی، انتظار دگرگون کردن همه ی سرنوشت بشر را دارد و نه همچون متفکران محافظه کار فرانسوی چون ادموند برک اساس این جامعه را در حال تجزیه و تلاشی می بیند. دموکراسی برای او از یک طرف خصیصه بنیادی جامعه ی جدید است و برای تعداد زیادی از آدمیان رفاه را تسهیل می کند و از طرف دیگر این رفاه هیچگونه درخشش و عظمتی در خود ندارد حتی این جامعه با مخاطرات سیاسی اجتماعی جدی روبرو است.

حال جامعه ای چنین به ظاهر آزادمنش و مبتنی بر اراده اکثریت چطور اینقدر زائد الوصف به نظر می رسد؟ دوتوکویل اگرچه وجود دموکراسی را در امریکا تا حدودی می پذیرد اما سوال و دغدغه اصلی اش این است که چرا در جامعه ی فرانسوی زمان او با این که حکومت دموکراسی به نام و رای مردم حکم می راند اما این همه چیزی نیست جز مردم سواری در عوض مردم سالاری چرا که رژیم سیاسی بعد از انقلاب آزادیخواهانه ی 1879 از چاله ی استبداد سیاسی اشراف مآبانه خارج و به چاه استبداد جمعی و اجتماعی پس از انقلاب افتاده است، آری دلیل این شدن و نشدن رهایی از ظلم و رسیدن به رهایی و آزادی با نگاه به دو جامعه امریکا و فرانسه البته عمدتا، طرح کلی دیدگاه دوتوکویل در دو کتاب اصلی او یعنی "دموکراسی در امریکا" و "انقلاب فرانسه" می باشد که خوشبختانه هر دو نیز به فارسی ترجمه شده اند.

از نظر دو توکویل، سر برآوردن دو نوع رژیم سیاسی از دل جوامع دموکراتیک- رژیم آزادمنش دموکراتیک و استبدادی دموکراتیک- را باید در شکل گیری "قدرت اجتماعی" در این جوامع جست و جو کرد. در جامعه ی برابری خواه جدید نهادهای میانی سنتی از سکه می افتند و جامعه در وضعیتی قرار می گیرد که فرد فرمانروای سرنوشت خویش می شود. اما این افراد توان مقابله با قدرت اجتماعی را نخواهند داشت. دوتوکویل معتقد است که اگر در شرایط جامعه جدید بررسی کنیم، روند شکل گیری قدرت اجتماعی یا استبداد جمعی را به دلیل رشد فزاینده فردیت از یک طرف و فروپاشی نهادهای میانی جامعه از طرف دیگر تشخیص می دهیم. حال اگر در جوامع دموکراتیک این قدرت جمعی استبدادی کنترل شود همچون امریکای قرن نوزدهم می توان شاهد نظام های دموکراتیک آزادمنش بود حال آنکه اگر این قدرت استبداد جمعی کنترل نشود همچون فرانسه سده نوزدهم شاهد استبداد دموکراتیک و مردم سواری به جای مردم سالاری خواهیم بود.

دو توکویل سه شکل از اعمال قدرت اجتماعی را تشخیص داده است:

اول از همه نفوذ قدرت اجتماعی در عرصه ی سیاسی است که نهایتا زمینه ساز نظامی زورگو و مردم سوار را بر می نهد و امکان بسیج و مشارکت فعالانه کنشگران عرصه ی عمومی در برابر سیاست های گزینشی و یکسویه حکمرانان را با اخلالی جدی مواجه می کند. لذا تنها راهی که در برابر مردم وجود دارد این است که یا چهار سال بنشینند تا مخالفت خود را در سر صندوق های رای اعلام کنند و یا در عرصه ی سیاست بی اعتنا و بی حس شوند(لطفا با ایران امروز مقایسه کنید). از سویی باید گفت چنین بی حسی سیاسی در بین عامه چه بسا خطر مردم سواری را تا سالیان متمادی در جوامع مدرن و دموکراتیک تداوم بخشد؛ این مردم سواری در حالی اعمال می شود که مردم جامعه نمی توانند اقدامی در خور در برابر سیاست های همسان ساز حکومت از خود بروز دهند.

در شکل دوم اعمال قدرت اجتماعی، دوتوکویل بر عقیده عمومی یا همان ایدئولوژی که با خصلت برابری خواه جوامع مدرن در ارتباط است تاکید می کند؛ او اشاره می کند که سلطه ی افکار عمومی در جامعه نوین به قدری موکد است که کشف واقعیت در لوای همسان شدن ضمنی عقاید و پنداشت های عموم لوث می شود، او بر این عقیده است که ایدئولوژی در جوامع مردن در حکم دین در جوامع پیشامدرن محسوب می شود. مثلا بودن به نفوذ فراگیر "نظریه وابستگی" در دهه هفتاد خصوصا در بین اندیشمندان کشورهای جهان سوم اشاره می کند که مانع از دیدی جامع به دیگرعوامل مخصوصا عوامل درونی توسعه نیافتگی این کشورها می شود.

و در حالت سوم نهایتا بر جباریت و جزم اندیشی قشر فرهیخته و همان نخبگان و روشنفکران جامعه تاکید می شود که عموما جدای از خطر جزم اندیشی همچون مردم عادی از اصل "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو" تبعیت می کنند.

دوتوکویل اساسا متفکری نوستالژیک نیست که برای بی پناهی فرد در جامعه جدید در آرزوی بازسازی نهادهای میانی دوران پیشامدرن باشد و اساسا بازگشت به گذشته را خنده دار می داند. اگرچه او معتقد است که حضور نهادهای میانی جامعه مدرن همچون جنبش های اجتماعی،سندیکاهای کارگری،انجمن های علمی، فرهنگی و... می توانند فضای یکسویه ی اشکال مختلف قدرت اجتماعی خصوصا قدرت افکار عمومی را تعدیل کنند اما اساسا قابل مهار آن نیستند.در این بین او به نقش روزنامه ها و دستگاه سیاسی، جدا از حکومت بیشتر اهمیت می دهد ولی باز هم اذعان می کند که همین دستگاه قضایی تا شکایتی به آن ارجاع نشود کاری از پیش نمی برد و روزنامه ها هم اگرچه در برابر فریب حکمرانان و عقاید کلیشه ای عمومی مقاومت می کنند اما عموما در معرض خطر "گزینش دلبخواهانه" قرار دارند.

در بحث چرایی تفاوت این دو جامعه، او تفاوت ها را به سطح خرد و فردی و در عمق مسائل مربوط به دین و ایمان مذهبی و چگونه بودنی که بر یقین های اخلاقی استوار است نشان می دهد و می گوید استبداد جمعی در فرانسه نیازی به ایمان مذهبی ندارد بلکه کمی ترس می خواهد اما آزادی به نیازهای اخلاقی و دینی نیاز دارد؛ دموکراسی آزادمنش در امریکا منطبق بر افرادی با اعتقادات پیوریتن ها، مسئولانه و اخلاقی عمل می کند و حامل افرادی بی حس و مسئولیت نیست که اگر چنین باشد مستحق سواری گرفتن از عموم است. از این روست که دوتوکویل آشکارا روشنفکران فرانسه را به باد انتقاد می گیرد و می گوید این روشنفکران نقد نهادهای کلیسا را در دوران مدرن تا نفی ایمان مذهبی افراد به پیش برده اند. لذا دموکراسی فرانسوی از "ایمان مذهبی" و از مسئولیت شناسی فردی و از تعهد اخلاقی شهروندی محروم است، به بیان دیگر، جامعه دموکراتیک و برابری خواه فرانسه در شرایط کم بودن تعداد افراد اخلاقی و مسئول، نظام سیاسی دموکراتیک استبدادی را تولید می کند.

اما حال در مورد ایران چه می توان گفت بر اساس آموزه های دوتوکویل؟

ابتدائا این که باید گفت طبق معیارهای دوتوکویل، جامعه ی ایران جامعه ای دموکراتیک محسوب می شود چرا که بیش از یکصد سال است که با تاثیرپذیری از امواج مدرنیته جوامع غربی در معرض روند برابری خواهانه ی فزاینده قرار گرفته است و از سوی دیگر اکثر جنبش های اجتماعی در سده فعلی و همچنین برنامه های متعدد دولت پهلوی و برنامه های متعدد جمهوری اسلامی در ابعاد گوناگون ایجاد برابری اجتماعی بوده(البته بر اساس سیاست های کلی نظام و نه بر طبق عملکرد تمام دول سیاسی در این سی و اندی سال)؛ اما با این حال جامعه ایران به الگوی دموکراتیک فرانسوی نزدیک تر است تا الگوی امریکایی سده نوزدهم. توجه به ویژگی های سازمان حکومت،جریان های روشنفکری و وضعیت شهروندی در ایران ادعای مزبور را بهتر روشن می کند که در اصول زیر خلاصه می شود:

اول این که سازوکارهای رایج مهار حکومت از تفکیک قوا گرفته تا نهادهای مدنی مستقل و انتخابی بودن سمت ها و... درایران هرکدام با مشکلاتی مواجه اند.

دوم آن که، سازمان حکومت می تواند به نام ایران و به نام تمامیت ارضی آن و به نام حفاظت از فرهنگ ملی ایران و با تاکید بر ناسیونالیسم فرهنگی، فرمان ها و دستورات خداوند را-حتی اگر تصمیماتی خطا باشد- به مردم القا کند و در مقابل چنین وضعیتی مردم دائما قدرت بسیج و اعتراض ندارند.

سوم این که، انتظارات فزاینده سازمان های بوروکراتیک در ایران نه از راه درآمدهای مالیاتی سازنده اقتصادی بلکه به واسطه درآمدهای نفتی و بعضا رانت تامین می شود.

چهارم این که، حکومت در ایران به رشد نهادهای میانی مدرن علاقه ای نشان نمی دهد و در عوض در پی تایید های نهادهای مذهبی خدمت کننده به حکومت و حکمرانان است و این در حالی است که تمام وسایل تبلیغی و صوتی و در راس آن ها صدا و سیما در دست حکومت و سیاست های آن اداره می شود(البته گسترش فناوری های ارتباطی در سالیان اخیر تا حدود کمی وضعیت فوق را تعدیل کرده است اما هرگز نمی توان از تاثیر نهادهای اشاره شده چشم پوشی کرد).

پنجم و نهایتا آن که نقش روشنفکران در دهه های اخیر در ایران در جهت نگاه به شهروندی مسئول و اخلاقی نبوده و بیشتر به فرد انقلابی تاکید شده است و در این بلبشو، روشنفکران لائیک تلاش های روشنفکران دینی را به سخره گرفته و چاره مشکلات را نه فقط در جدایی دین از حکومت بلکه تقلیل آن تا عرصه ی خصوصی دانسته اند.


نوشته شده در 1390/06/21 ساعت 20:59 توسط مجتبی لشگری نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت