تبلیغات
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :. - پنجره ی شکسته...
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :.

وبلاگ رسمی دانشجویان جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی ، ورودی 1387 ، 1388 و 1389

فلسفه ی ریشه ای نظریه ی "پنجره های شکسته" در زمینه ی مراقبت های پلیسی در کنترل جرائم جزئی در جهت پیشگیری از جرائم شدیدتر و گسترده تر بعدی است که در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم در امریکا رواج یافته است. این نظریه را جیمز کیو.ویلسن و جورج ال.کلینگ در سال 1982 در مقاله ای با همین عنوان مطرح کردند و فرض اساسی در این نظریه این است که رسیدگی نکردن به جرائم جزئی نظیر دیوارنویسی،زباله ریختن در معابر عمومی،گدایی و روسپی گری، باعث تضعیف موقعیت محله و ارتکاب جرائم جدی تر خواهد شد. شاید بتوان گفت در این نظریه تاکیدبر اعمال موثر و خشونت آمیز قوانین مرتبط به جرائمی است که به کیفیت زندگی اجتماعی لطمه وارد می کند مانند دیوارنویسی، ولگردی،دفع ادرار در معابر عمومی، زورگیری،تکدی گری، روسپی گری، عبور از عرض اتوبان با پرش از روی نرده های میانی و...

جیمز ویلسون، دانشمند علوم سیاسی، و جرج کلینگ، جرم شناس، در این مقاله با عنوان "پنجره های شکسته" پیشنهاد می کنند که سیاست گذاری در محله های شهری باید بر پایه درک ارتباط نظم محله و پیشگیری از جرم باشد. در دید آنها بهترین روش برای مقابله با جرائم از بین بردن و پیشگیری از به هم ریختگی است. آنها از مثال پنجره شکسته استفاده کردند تا نشان دهند که چگونه یک محله در صورت عدم رسیدگی به آن دچار انحطاط میشود: اگر پنجره های یک ساختمان شکسته باشد، افراد عابر احساس میکنند که کسی در آن ساختمان وجود ندارد و به آن رسیدگی نمیکند؛ جوانها به پرتاب سنگ به سایر پنجره های آن ساختمان میپردازند؛ افراد عابر احساس میکنند به تمام آن خیابان رسیدگی نمیشود؛ قاچاقی های مواد مخدر، روسپی ها و امثال آنها به این خیابان جذب میشوند؛ سرانجام یک نفر در این خیابان به قتل میرسد. به این ترتیب، یک ناهنجاری کوچک منجر به ناهنجاریهای بزرگتر و جرم های جدی میشود.
بر اساس این تجزیه و تحلیل، اگر رفتارهای ناهنجار خرد در اماکن عمومی کنترل شوند (مواردی نظیر آسیب به اموال عمومی، گدایی و...) این امر منجر به کاهش در جرائم جدی خواهد شد. ویلسون و کلینگ به این ترتیب مدافع «سیاست گذاری اجتماعی» در محلات هستند به گونه ای که پیشگیری از جرائم به جای واکنش نشان دادن به جرائم سرلوحه سیاستها قرار گیرد.

شاید بتوان گفت که ایده های بی هنجاری دورکیم و تفکرات او درباب قانون ریشه ی این نظریه را تشکیل می دهد و در واقع مشابهت های بسیاری بین تاکید دورکیم بر نظارت قانونی و تاکید "پنجره های شکسته" بر نظم وجود دارد. دورکیم در تقسیم کار توضیح می دهد که انسجام اجتماعی در جوامع مدرن زمانی در بهترین سطح خود قرار دارد که نظارت های قانونی به طور مناسب و کافی باشند.

خواندن این نظریه ناخودآگاه مرا برگرداند به 1سال پیش وقتی که در بزرگترین کلاس گروه نشسته بودم،زمانی که دکتر پرچمی طبق رویه ی معمول شان _که هر از چند گاهی گریزی به مسائل سیاسی اجتماعی روز می زدند _ از اقدامات ناپیوسته ی نیروی انتظامی در برخورد با اراذل و اوباش در سطح شهر تهران انتقاد می کردند و لزوم برخورد مستمر و قاطعانه با این نابهنجاری اجتماعی را راه حل این موضوع عنوان می کردند...

به راستی باید گفت به قول استاد ممتاز نظریه ها چون پازلی می مانند که فقط باید فکر کرد و فکر کرد و فکر کرد و آنگاه تطبیق داد... 


نوشته شده در 1389/11/18 ساعت 02:11 توسط مجتبی لشگری نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت