تبلیغات
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :. - جامعه، احساس و موسیقی...
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :.

وبلاگ رسمی دانشجویان جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی ، ورودی 1387 ، 1388 و 1389

کوششی در جهت بررسی جامعه شناختی اثرات سازنده و مخرب موسیقی در ایران:

تلخیصی از نوشتار پروفسور فرامرز رفیع پور،استاد اسبق دانشگاه شهید بهشتی

در این نوشتار کوتاه که بیشتر شبیه به جزوه است تا کتاب ، پروفسور رفیع پور خاطرنشان می سازد که هدف او از این کوشش تحقیقی، آغازی است برای تلاش های بعدی محققان در مورد این موضوع مهم اجتماعی و نقش و کارکرد موسیقی در بخش های مختلف جامعه ی ایران... هرچند کوشش آغازگر او در بررسی این مهم، هیچگاه آنگونه که می بایست ادامه نیافت...  در باب بحث های مطرح در مورد موسیقی، اسلامی یا غیر اسلامی بودن آن، سازنده یا مخرب بودن آن، او معتقد به وجود خلاء یک بررسی علمی و به دور از ارزش گذاری های دینی و ملی می باشد. لذا موسیقی را به عنوان یکی از دهها فکت تاثیرگذار بر حفظ  وحدت و انسجام اجتماعی ، امری مهم و اساسی قلمداد می کند و ابتدائا به بیان ابعاد کلی جامعه و فلسفه شکل گیری جامعه ی بشری می پردازد و سپس از آنجا که موسیقی از طریق احساس بر کلیت جامعه تاثیر می گذارد، به بررسی احساس می پردازد و بعد از آن نقش و کارکرد موسیقی را در دو بعد خرد و کلان در دو شرایط متفاوت ایران و کشورهای غربی مورد مداقه ی بیشتر قرار می دهد...

انسان موجودی است فطرتا اجتماعی و لذا نیاز های او از یک طرف در ارتباط با دیگ انسان ها بر آورده می شود و از سوی دیگر تامین این نیاز ها بر ساخت اجتماعی تاثیرگذار است ، موسیقی نیز یکی از این نیازهای انسانی است که قطعا و یقینا بر ساخت جوامع تاثیرگذار بوده و خواهد بود....

در بخش تعریف احساس در این کتابچه، ابعاد احساس کاویده می شود . این که هر احساسی ، زمینه ی تفکری (thought major) خاص خود را داراست و این زمینه ی تفکری در مورد احساس های گوناگون عموما متفاوت است اما گاهی نیز یکسان است همچون احساس "ترحم" و احساس"دشمن شادی" که زمینه ی تفکری هر دو آن ها (یعنی بد آوردن یک شخص) یکسان است.این که هر احساسی دارای یک ارزیابی مثبت یا منفی از آن زمینه ی تفکری خود می باشد که شدت و میزان آن وابسته است به عوامل فردی و محیطی. در باب پیدایش احساس باید گفت که بعضی از احساس ها ریشه ی بیولوژیکی دارند و برخی ریشه ی اجتماعی .ساخت بیولوژیکی احساس بنا بر تحقیقات علمی روانشناسان، عکس العملی است در پی تحریک سیستم اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک.احساس ابعاد سازنده و مخرب دارد و تفکر و تعقل همیشه باید نسبت بیشتری از احساس داشته باشد(فکر و تعقل > احساس) .

در ادامه ی این بخش، دیدگاههای مطرح در جامعه شناسی در مورد زمینه های پیدایش احساس در قالب :تئوری مبدله، تئوری تضاد و تئوری کنش متقابل نمادی مرح می شود.نوع بروز احساس در طی دوران جامعه پذیری ( =socializatin دوران شکل گیری شخصیت و انطباق رفتار با انتظارات جامعه از زمان کودکی ) و بعد از آن بر اساس تئوری های فوق الذکر مورد بررسی قرار می گیرد. در واقع انسان در دوران اجتماعی شدن می آموزد که چگونه احساساتی شود(یعنی در پی چه محرک هایی چه عکس العمل هایی را از خود بروز دهد) و چگونه نحوه ی بروز احساس خود راکنترل کند .برای مثال قضاوت ما در مورد بی احساس بودن غربی واقعا بی اساس است چرا که آنان در مراحل اجتماعی شدن می آموزند که احساسات خود را کنترل کننو تا حد امکان بروز ندهند.علاوه بر این بین محرک و پاسخ ، لزوما مجموعه ای از ویژگی های شخصیتی و محیطی وجود دارد که بین محرک و عکس العمل احساسی فاصله ایجاد می کند و در آن مداخله می کند.

در ادامه کارکرد اجتماعی احساس در دو بعد خرد (micro) و کلان(macro) مورد بررسی قرار می گیرد . در بعد خرد، کارکرد اجتماعی احساس در ارتباط با هنجارها و گروههای اجتماعی تبیین می شود . سپس کارکرد احساس در همبستگی گروهی، پیوندهای اجتماعی ، تطابق با هنجارهاو... از دیدگاه محققانی چون ثویتس،شف، گوردون و.. مورد بحث و نظر قرار می گیرد. در ابعاد کلان، کارکرد اجتماعی احساس همچنان به اقتضای حیطه ی شمول آن ، محدود و کم است اگرچه در مورد این تاثیر کلان می توان به صنعتی شدن و شرایط رقابت بازار در سده1800م در امریکا اشاره کرد که در نتیجه ی آن مفهوم خانه در مقابل محیط کار تغییر اساسی یافت چرا که در نتیجه ی آن ، کنترل عصبانیت و آرامش دهی به مردان برای زنان به یک ضابطه ی مهم شناخته شد و بعد از آن هنجار کنترل خشم در سطح کلان در محیط های کار شکل گرفت. یا مثلا تاثیر کلان ارزش هایی چون شهادت و شهامت را که در دوران اجتماعی شدن درونی می شوند را مورد بررسی قرار می دهد. کنترل احساسات در کشورهای اروپای شمالی و مرکزی و در آمریکای شمالی یک هنجار اجتماعی است که در دوران اجتماعی شدن آموخته می شود و همواره بر روابط اجتماعی حاکم است و این در حالی است که بسیاری از اعضاء جامعه ی ما به دلیل عدم آشنایی با مردم این کشورها و نحوه ی بروز و کنترل احساس از جانب آنها ، ایشان را به غلط بی احساس می پندارند. در ایران نیز عوامل متعددی بر رشد و نوع بروز احساس موثرند که اگرچه مورد بررسی در تحقیقات امپریک قرار نگرفته اند اما در حد زیادی در مورد آنها توافق نظر وجود دارد :1-شرایط جغرافیایی ، اقلیمی و به تبع آن نوع خورد و خوراک که موثر بر خونگرمی ایرانی ها است.2-شرایط مذهبی و ارزش های حاکم بر آن که در دوران اجتماعی شدن مخصوصا در ایام فاطمیه و عاشورا بشدت گسترش می یابد 3-عوامل تربیتی و فرهنگی همچون محبت افراطی در دوران کودکی ، نوع گریه و زاری بهنگام از دست دادن بستگان و...

در بخش سوم کتاب و پس از مقدمه و طرح مسئله و بررسی احساس ، به بررسی موسیقی می پردازد.در این بخش کارکرد موسیقی از دید متفکران گوناگونی چون افلاطون،داروین،هانسلیک،شوپنهاور و مولانا و برخی از کلاسیک های جامعه شناسی چون وبر و زیمل مورد بررسی قرار می دهد .

زیمل بعنوان مثال موسیقی را محصول روابط اجتماعی دانسته و از آنجاییکه یک وسیله ی ارتباطی محسوب می شود ، آن را در حفظ و برقراری روابط اجتماعی، ساختار دادن به آن و همچنین تغییر ساختار آن موثر می داند(مانند دیدگاه افلاطون).

مولانا را چون شوپنهاور معتقد بدین می داند که موسیقی تحت شرایطی عامل دور شدن انسان از خداست و تحت شرایطی دیگر، مفید و نوازش دهنده ی روح...

موسیقی ، تولید انواع احساس ها را می کند و بر روی روابط، ساختار و نظام اجتماعی تاثیر دگرگون کننده دارد. همه ی افراد تحت تاثیر موسیقی قرار می گیرند و اگر می توان احساسات آنها را به طور دلخواه شکل داد،تغییر داد و یا کنترل کرد پس جای نگرانی نیست چون اگر جامعه به مسیر احساسی غیر دلخواه رود ، می توان دوباره جو احساسی آن را تغییر داد.تاثیر موسیقی و بحث درباب مفید یا مخرب بودن آن بستگی به شرایط فردی و اجتماعی افراد دارد، برای مثال افراد جوان یا آنهایی که میل جنسی آنها ارضاء نشده است ، میزان تاثیرپذیریشان از افراد مسن و آنهایی که عادت به تفکر منطقی دارند علی الاصول بیشتر است.شرط تحریک احساسی توسط موسیقی ، داشتن کد(code) احساسی آن موسیقی است. برای مثال چون ما ایرانی ها کد احساسی زنگ کلیسا را درک نمی کنیم و نمی فهمیم که یک مسیحی با شنیدن آن چه احساسی دارد لذا به غلط می گوییم که او احساس ندارد.

موسیقی در غرب بالاخص در کشورهای اروپای شمالی و مرکزی ، در حد قابل توجهی در جهت شکل گیری مناسب شخصیت و ساختار مناسب اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد.موسیقی در صورت داشتن ضوابطی(چون ریتم آرام،عدم استفاده از سازهای ضربی،استفاده از سازهای بادی و...) می تواند سبب اعتلای رشد هوشی افراد اجتماع شود و از موثرترین ابزاری است که هر سه بعد آموزش کامل(شناختی،احساسی و عملی) را داراست؛ موسیقی و حداقل نوع کلاسیک آن در غرب، پیوند عمیقی با مذهب به عنوان برانگیزاننده ی احساسات مثبت داشته و لذا وسیله ای مناسب برای جذب مردم به مذهب و پیوند قوی تر آنها با مذهب تلقی شده است.موسیقی غربی معمولا در سیستم مایور(dur  or  major) استفاده می شود که درواقع ایجاد حالات جمعی و روحانی می کند و نه حالات طرب انگیز و فردی. و حتی آوازهایشان نیز بصورت دسته جمعی اجرا می شود تا عاملی در جهت  تقویت همبستگی گروهی باشد. این نوع موسیقی در غرب در دوران اجتماعی شدن در خانواده،کلیسا،مدرسه و... آموخته و درونی می شود و بطور کلی باید گفت که موسیقی در غرب در جهت رشد و اعتلای شخصیت فردی و تحکیم ساختار و نظام اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرد.

موسیقی ایرانی و حداقل نوع کلاسیک و سنتی آن تاثیرات مثبتی بر شکل گیری شخصیت و تقویت و همبستگی نظام اجتماعی اشت. مهمترین نوع موسیقی ایرانی که تاثیر بسیار سازنده ای بر نظام اجتماعی ما دارد، موسیقی مذهبی ما است که اتفاقا بسیار پیشرفته و تکامل یافته است اگرچه نوع نگاه نسل جدید و روشنفکران ما به این موضوع بدلیل تقابل فرهنگ سنتی و مدرن، تایید کننده و موید نیست. این نوع موسیقی در قالب نوحه ها، عراداری ها و.. مورد ملاحظه است. حتی نوع موسیقی ای که دختران قالیباف ما بهنگام قالی بافی اجرا می کردند نیز نوعی کامل و سازنده از موسیقی ایرانی است.

اگرچه موسیقی مذهبی ما با اشتباهاتی چند تحت الشعاع قرار گرفت و دیگر تا حدود زیادی امکان انطباق با شرایط جدید اجتماعی را ندارد و این است که اکنون موسیقی های غالب در جامعه ی ما ، موسیقی هایی دیگرند ، آن هم در بازاری بسیار آشفته و درهم برهم. اگر موسیقی ایران امروز را بر اساس طیف ذیل طبقه بندی کنیم خواهیم دید که موسیقی ایرانی بیشتر، ویژگی های سمت چپ این طیف را بخود اختصاص خواهد داد:

 

تولید احساس جمعی................فردی

تولید احساس خوشحالی................غم و حزن

تولید احساس موفقیت..............................ناکامی

تولید احساس آرامش بخش................................شلوغ

تولید احساس روحانی...........................................شهوانی

تولید احساس مسئولیت.....................................بی قیدی و لا ابالی گری

 

برای تشخیص مخرب یا سازنده بودن موسیقی در ایران می توان معیارهایی بدست داد:1-نوع ساز 2-نوع آهنگ(dur   or    mol) 3-میزان ضرب 4-نوع شعر 5-نوع خواندن 6-عناصر آهنگی و... استفاده کرد.

جامعه ی ما مدت هاست که دچار انواع تحولات شده ، از جریان مدرنیزه کردن جامعه توسط شاه گرفته تا انقلاب، جنگ و بالاخص دوران بعد از انقلاب که خود در واقع یک جریان مجدد مدرنیزه کردن بود؛ و شاید بتوان گفت که ایران فقط در دوران جنگ در یک حالت تعادل موقت بسر می برده است. عوامل موثر بر این دگرگونی ها هم درونی اند و هم بیرونی که یکی از این عوامل موسیقی است که هم نیروهای درونی و هم بیرونی در تغییر آن موثر بنظر می رسند.

آری، هنر بنجل و افسار گسیخته در این جامعه در حد پرستش در حال گسترش است و می رود که مذهب جدید جوانان ما شود(این سخن را آقای رفیع پور، حدود 15سال پیش گفتند و امروز من فکر می کنم که این هنر بنجل مدت هاست که تاثیرات عمیق و ویرانگری را همراه با سایر عوامل درونی و بیرونی بر نظام شخصیتی اعضای جامعه ی ما و بر پیکره ی نظام اجتماعی ما وارد ساخته است). اگرچه باید گفت که راه حل سریع و موقت برای وضعیت موسیقی فعلی ایران ، تغییر مسیر احساسی آن می باشد اما باید توجه داشت که انرژی احساسی زیاد علی الاصول برای جامعه مضر و غیر قابل کنترل دقیق می باشد و لذا جاذبه ی مذهب به عنوان مسیر احساسی مناسب برای جایگزینی، نباید از طریق احساسات بیش از حد(از خود بیخود شدن یا extase) باشد.جاذبه ی مذهب و انرژی احساسی آن باید به موازات درک و تعمق و معرفت باشد(چنانچه احساس به معنای وبری آن نیز همینگونه است). لذا احساس مبتنی بر درک و تعقل است که برای جامعه مفید و سودمند است و موسیقی نیز باید در این جهت پیش رود تا سودمند واقع شود. 

پایان بخش مقاله ، بخشی است از سخن افلاطون:

"موسیقی به روح و جسم لطافت و سلامت می بخشد معذلک

موسیقی خارج از حد...مضر است و خطرناک "


نوشته شده در 1389/11/3 ساعت 19:32 توسط مجتبی لشگری نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت