تبلیغات
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :. - ؟...؟
.: جامعه شناسان .::. Sociologists :.

وبلاگ رسمی دانشجویان جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی ، ورودی 1387 ، 1388 و 1389

 

سلام دوستان. بعد از خوندن این مطلب کوتاه کمی روش فکر کنید و اگه دوست داشتید

صادقانه نظرتون رو بگید.. من عمدا براش عنوانی انتخاب نکردم تا هر نوع دیدگاهی به

دور از پیشداوری امکان ارائه داشته باشه:

 
در صحرا میوه كم بود. خداوند یكی از پیامبران را فراخواند و
گفت :« هر كس تنها می تواند یك میوه در روز بخورد.»

این قانون نسل ها برقرار بود، و محیط زیست آن منطقه حفظ

شد. دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید.

مدتی بعد،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهرهای

اطراف را بر انگیخت. اما هنوز هم مردم هر روز فقط یك میوه

می خوردند و به دستوری كه پیامبر باستانی به اجدادشان داده

بود وفادار بودند. اما علاوه برآن نمی گذاشتند اهالی شهرها و

روستاهای همسایه هم از میوه ها استفاده كنند.

این فقط باعث می شد كه میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند..

خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت : « بگذارید هرچه

میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت

كنند.»

پیامبر با پیام تازه به شهر آمد. اما سنگسارش كردند، چرا كه

آن رسم قدیمی در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و

نمی شد راحت تغییرش داد. كم كم جوانان آن منطقه از خود می

پرسیدند این رسم بدوی از كجا آ مده. اما نمیشد رسوم بسیار

كهن را زیر سؤال برد، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را

رها كنند. بدین ترتیب، می توانستند هر چه می خواهند بخورند

و بقیه را به نیازمندان بدهند. تنها كسانی كه خود را قدیس

می دانستند، به آیین قدیمی وفادار ماندند.

اما در حقیقت، آن ها نمی فهمیدند كه دنیا عوض شده و باید

همراه با دنیا تغییر كنند...

 

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها"

(پائولو کوئلیو)

نوشته شده در 1389/02/3 ساعت 18:02 توسط عارفه موذن نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت